۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه

دل نوشت

«تصدقت شوم . الهي قربانت بروم ، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است . عزيزم ، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند . (حال) من با هر شدتي باشد مي گذرد ولي به حمدالله تا كنون هر چه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم . حقيقتا جاي شما خالي است . فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد . صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي بچسبد ... ايام عمر و عزت مستدام ، تصدقت ، قربانت ، ... »
خيلي تعجب كردم از اين متن به اين معني كه انتظار همچين چيزي رو نداشتم . مي خوام بببينم شما مي تونيد نويسنده متن زيباي بالا رو حدس بزنيد يا نه ؟! گرچه از شيوه نگارش و لغات به كار رفته مي شه حدس زد چندان امروزي نيست اما مي دونم كه نمي تونيد حدس بزنيد و اسم نويسنده رو كه به جاي سه نقطه پايان متن قرار گرفته بوده براتون مي نويسم :
روح الله موسوي خميني (خطاب به خديجه ثقفي همسرش)
نكته : متن فوق از شماره 49 مجله شهروند امروز مورخ يكشنبه 12 خرداد 1387 صفحه 50 برگرفته شده است .

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

اداي دين به فرهنگ طرفداري !!!




چه لذتي بهتر از آن كه بخواب فرو روي و رؤياها و آرمان هاي خود را برقباي ديگري ببيني و مسحور و مبهوت با اين خواب خوش سر كني و تمام عقده ها و حقارت ها و ناتواني هاي خويش را به بوته فراموشي سپاري !؟
چه لذتي بهتر از اين كه بتواني خود را متعلق به جمعي بداني و به سادگي هر چه تمام تر احساس تعلق خود و نياز خود را به بودن با ديگران و همراهي و توجه آن ها را با خود داشتن به دست آوري ، آن هم بي هيچ زحمتي !!!
چه لذتي بهتر از آن كه از رنگي خوشت مي آيد و يا از بازي و آن را با طعم شيرين پيروزي به خاطر بسپاري ؟!
چه و چه و چه ...
ما عاشق رنگ قرمزيم ( متأسفانه ادبيات لمپني و كوچه بازاري بر اساس فرض همراهي ديگران با شما استوار است ! ) ! ما از بچگي در تمام نقاشي هامان بيش تر از رنگ قرمز استفاده مي كرديم ! ما يادمان است كه حتي خورشيد هم قرمز بود ! ما به ياد داريم كه هميشه با ديدن رنگ قرمز هيجان زده مي شديم ! ما عاشق دستمال سر قرمز رامبو بوديم ! ما عاشق پرسپوليس شديم زيرا قرمز بود ! ما دليلي به راحتي رنگ قرمز براي دوست شدن و آشنايي با قرمزها و دليلي راحت تر از آن براي درگيري و حقير خواندن آبي ها نداشتيم ! قهرمان هاي ما همان مردان قرمز رنگي بودند كه گرچه پوشالي بودن خيلي هاشان در زندگي روزمره برايمان اظهر من الشمس بود ، اما دوستشان داشتيم ! و ...
امروزه ما همه ي اين ها را مي دانيم اما باز هم عاشق رنگ قرمز و پرسپوليس هستيم و بخاطر آن گل زيباي دقيقه 90 + 6 و بدست آوردن قهرماني ، براي ساختن لحظه اي هر چه با شكوه تر و به ياد ماندني تر پيراهن خود را پاره كرديم و اعتراض همسايه ها به عربده هاي حيواني مان را به جان خريديم .
ما عاشق پرسپوليس هستيم و از آن لذت مي بريم !

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

گذر زمان ، اميد ، تلاش


زندگي سياه مشق ندارد و نكته همين جاست ! اصلاً شايد اين به علت پيرويش از زمان است و اين خاصيت زمان است كه دير يا زود ، كند يا تند مي گذرد ، فقط يكبار و هيچ گاه به عقب بازنمي گردد . اين نكته باعث مي شود تا يگانگي پيش بيايد يعني هر اتفاق و هر لحظه گر چه شباهت بسيار با لحظات ديگر داشته باشد تكرار ناشدني است . گويي لحظات از آينده اي نامعلوم به سوي ما پرتاب مي شوند و از كنار ما رد مي شوند مي گذزند و سپس ناپديد مي شوند . از آن ها جز ردي در تار و پود ذهن غبار گرفته ما باقي نمي ماند . شايد به همين علت است كه گاهي يك تصميم در لحظه اي خاص سرنوشت ما را به كلي عوض مي كند : آن لحظه ي سرخوشي نخستين بار استفاده از مواد مخدر يا آن نگاه شيفته به معشوقي كه در باقي عمر همسفر ما خواهد شد و ... ديگر نمي آيد و به همين سبب است كه بار اول و آخري وجود ندارد و سرنوشت جايگزيني ندارد . از سوي ديگر به خاطر همين تكرارناپذيري است كه مي توان دوباره امتحان نمود و اميد به پيروزي و كاميابي داشت . حتي اگر صدها بار زانوزده باشي و تقاضا كرده باشي باز هم بار ديگري هست كه اتفاقاً در آن بارقه اي از اميد و موفقيت به ما چشمك مي زند . اگر 1000 بار سنگي را به سمت هدفي زده باشي و اصابت نكرده باشد بازهم مي تواني بيازمايي كه احتمال زدن هدف هيچ تفاوتي با بار اول نكرده است ، هيچ ، بلكه مهارت تو بيش تر شده است . پس نبايد اميد را از دست بدهي و هم نبايد فرصت را كه اميد در همين فرصت است آرميده است ، چنگ بينداز و تصاحبش كن : اكنون‌ ِ خودت را و دريغ مدار از خود فرصت را ! غنيمت شمارش !

۱۳۸۷ اردیبهشت ۸, یکشنبه

ميني پست !

اين جوريا كه بوش مياد اين روزها اصلاً نمي تونم روي موضوع خاصي تمركز كنم و فكر جالبي از توش دربيارم اما براي اين كه نوشتن يادم نره چند تا موضوع رو كه در اين مدت به نظر خودم جالب ميومده و يادداشت كرده بودم تا در زمان مناسب سراغشون برم ، رو براتون بازگو مي كنم ! چون ميدونم كه اگر قرار بود از اينا چيزي دربياد تا حالا اومده بود پس همون بهتر كه تا خيلي نخ نما و كهنه نشدن اصل مطلب رو بگم و خلاص !!! :
1. اوليش اين كه در اين مدتي كه من زياد از نرم افزار ورد مايكروسافت نسخه 2007 استفاده مي كنم متوجه موضوع جالبي شدم كه نمي دونم توي نسخه هاي قبلي هم هست يا نه ؟ داشتم لغت نمي دونم چي رو تايپ مي كردم كه تصادفاً تبديل به الله شد و من ديدم برخلاف قاعده معمول و فونتي كه من استفاده مي كردم اين لغت به شكل زيباتري تغيير پيدا كرد و تكميل شد يعني حتي از فونتي كه من استفاده مي كردم زيباتر و برام جالب بود كه طراحان نرم افزار جهت احترام به مشتريان و كاربران نرم افزار به نكاتي چنين ريز و كوچك توجه دارند .
2. Today's fortune: Society prepares the crime: The criminal commits it : اين جمله در پروفايل اوركات من به عنوان فال روز اومده بود و خيلي با معني بود مخصوصاً براي جامعه ما كه من هميشه معتقدم خودآگاه يا ناخودآگاه نمي خواهد نقش خود در ارتكاب جرائم را بپذيرد و ازير بار مسئوليت همه به نحوي شانه خالي مي كنيم و نتيجه ...
3. به نقل از بي بي سي فارسي : دو سال پیش نتيجه يک نظرسنجی در آمريکا نشان داد که آمريکايی ها در باره خانواده سيمپسون بيشتر اطلاعات دارند تا در باره اولين متمم قانون اساسی آمريکا.
اين يكي ديگه واقعاً طنزه و جالب اما جهت پاك كردن جنبه طنز اين خبر و آگاه كردن شما از مفهوم خوابيده در پس اين خبر نكته ديگري را به شما گوشزد مي كنم و آن اين كه همين چند سال پيش بود (متأسفم كه منبع خبر اين بار يادم نيست ) كه در نظرسنجي همانند بالادرصد بالايي (بالا نه به معني اكثريت بلكه به معناي نسبي ) از مردم فرانسه معتقد بودند كه زمين مركز عالم است و خورشيد و ديگر كرات عالم به دور آن در گردشند !
بله اين اخبار بارها به من گوشزد كرده است كه در قضاوت هاي خود از جامعه و انتظاراتم بايد عامه مردم و سطح آگاهي ها و دانش و انتظارات آن ها را نيز در نظر بگيرم ، كه البته بارها ناديده گرفته ام ، زيرا عامه مردم هرگز با آن تصورات ايده آل و سطح بالاي آكادميك قشر تحصيل كرده مطابقت ندارند و در خيلي از موارد همين سطح توقعات و آمادگي عامه است كه جهت گيري هاي كلي حركات و اقدامات اجتماعي را معين مي كند ، پس انتظارات سطح بالا و ناپخته خود ما را در گرداب قضاوت نادرست گيرانداخته و به بيراهه مي برد . و نكته ديگر اين كه اخبار بالا وضعيت ملل پيشرو و فرهيخته جهان اولي را نشان مي دهد واي به حال جامعه جهان سومي ما كه گرفتار هزار و يك خرافه و مشكل و معضل انديشه و منطق مي باشد ، پس تو خود بخوان حديث مفصل ... حالا بعضي از دوستان ميان و انتظار دارن كه حركات فمينيستي و برابري حقوق زن و مرد در جامعه ، رابطه بين دموكراسي و حكومت و ... بايد به راحتي پذيرفته بشه ، منم موافقم اما فكر كنين كه يكي از همين موضوعات مورد نظرسنجي مشابهي مانند مثال هاي بالا در كشور عزيز اسلامي ما قرار بگيره ! خودتون به جواب هاش فكر كنيد و كمي در مورد انتظاراتتون واقع بينانه تر بينديشيد ...
بگذريم دارم نااميد مي شم !